به رگهاى دل این آدمى گوشتپاره‏اى آویزان است که شگفت‏تر چیز که در اوست آن است ، و آن دل است زیرا که دل را ماده‏ها بود از حکمت و ضدهایى مخالف آن پس اگر در دل امیدى پدید آید ، طمع آن را خوار گرداند و اگر طمع بر آن هجوم آرد ، حرص آن را تباه سازد ، و اگر نومیدى بر آن دست یابد ، دریغ آن را بکشد ، و اگر خشمش بگیرد بر آشوبد و آرام نپذیرد ، اگر سعادت خرسندى‏اش نصیب شود ، عنان خویشتندارى از دست بدهد ، و اگر ترس به ناگاه او را فرا گیرد ، پرهیزیدن او را مشغول گرداند ، و اگر گشایشى در کارش پدید آید ، غفلت او را برباید ، و اگر مالى به دست آرد ، توانگرى وى را به سرکشى وادارد ، و اگر مصیبتى بدو رسد ناشکیبایى رسوایش کند ، و اگر به درویشى گرفتار شود ، به بلا دچار شود ، و اگر گرسنگى بى طاقتش گرداند ، ناتوانى وى را از پاى بنشاند ، و اگر پر سیر گردد ، پرى شکم زیانش رساند . پس هر تقصیر ، آن را زیان است ، و گذراندن از هر حد موجب تباهى و تاوان . [نهج البلاغه]

دل نوشته های من !



معروف شدن خوبه یا بد ؟ سه شنبه 86/2/18 ساعت 12:47 عصر

سلام

دیشب داشتم اخبار گوش می کردم ، یه گزارش پخش کرد در مورد اینکه معروف شدن خوبه یا بده ؟! بعد مصاحبه با چند نفر رو نشون داد .

من اون موقع داشتم شام می خوردم ( جای شما خالی :D ) بعد یه دفه رفتم توو فکر اینکه واقعا مشهور شدن خوبه یا بده ؟

من خودم یه اخلاقی دارم و اون اینه که کلا دوست ندارم زیاد تو چشم باشم یا جلب توجه کنم . احساس اینکه الان همه دارن منو می بینن یا حواسشون به منه واسه من اصلا خوب نیست . یعنی خوشم نمیآد ، سختمه ، احساس عذاب می کنم .

بعد به خاطر همین احساسی که دارم ، دوست ندارم معروف بشم .

ولی یه چیز دیگه هست ؛ درسته دوست ندارم معروف بشم و امضا ! بدم ، ولی دوست دارم یه کار خوب بکنم . یه کار جدید ، یه کار بزرگ . یه کاری که تا حالا هیچ کس نکرده ( احتمالا این احساس رو همه دارن ) .

بعد با خودم فکر کردم خب اگه اینجوری بشه ، بعد من معروف نمی شم ؟ کسی ازم امضا نمی گیره ؟ ؟ ؟

یکمی فکر کردم ، خودم جواب خودمو دادم :

خیلی وقت ها پیش اومده دانشمندای ایرونی کارای خیلی بزرگی کردن ، فعالیت های چشمگیری داشتن ، مقاله های جدیدی ارائه کردن ؛ ولی آیا تا حالا شده توو خیابون راه برن یکی بهشون بگه :

" سلام آقای دکتر ... ، میشه لطفا یه امضا به من بدین ؟ "

" سلام آقای مهندس ... ، میشه افتخار بدین با هم عکس بگیریم ؟ "

( جدیدا که مد شده میرن میگن : میشه از من عکس بگیرید ؟ ! ! ! )

بعد از اینجا به این نتیجه رسیدم که اینطوری میشه زندگی کرد . میشه بدون توجه به نگاه و حرف دیگرون کار خودمونو بکنیم . میشه راحت باشیم . میشه ...

البته منظورم این نبود که می خوام دانشمند بشم یا بخوام مقایسه کنم . اینو همینطوری گفتم .

اصلا یه چیز دیگه :

چرا توو کشور ما خیلی خیلی کم پیش میآد که از یه دانشمند که یه کار بزرگی کرده و کل دنیا توو کفش موندن ! امضا بگیرن یا ازشون یادگاری بخوان و یا اینکه با هاشون عکس بگیرن ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

نمی دونم توو جاهای دیگه هم همینطوره یا نه .

این خیلی بده که مثلا من که یه مریضم و آقای دکتر ... تونست یه کار جدید بکنه و من خوب بشم جلوی من وایسه و من ازش تشکر نکنم یا حتی سلام هم نکنم ! ! !

آخه کار یه بازیگر مهمتر و با ارزش تره یا کاری که یه دانشمند واسه مردم دنیا میکنه ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

حالا اگه فلان بازیگر یا فلان ... نباشه ، بازم به اندازه کافی آدم هست که بخواد اون کارو انجام بده ، ولی مگه توو کل دنیا چند نفر می تونن دانشمند بزرگی بشن و کار بزرگی انجام بدن ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

این ظلم نیست ؟ ( خداییش نیست ؟ )

الان یه دفه دلم واسشون سوخت L

واقعا چرا ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

جواب این یکی رو دیگه خودم نفهمیدم ! اصلا کسی پیدا میشه بگه چرا ؟!

خب بگذریم ، حرف زیاده و وقت کم . من الان کلی کار دارم که هنوز شروع نکردم .

شاد باشید و خوشحال

تا بعد . . .

خدا نگهدار

  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط: ناشناس